مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )
29
منم تيمور جهانگشا ( فارسى )
چند دقيقه دروازههاى شهر را بشكنيم و داخل شويم . ( توضيح ) كلهقوچ عبارت بود از تيرهاى بلند و سنگين از تنهء درخت تبريزى و چهل پنجاه سرباز تيرهاى مزبور را ميگرفتند و دورخيز ميكردند و با شدت هرچه تمامتر سر تير را بدروازه مىكوبيدند و در ضربت دوم و سوم دروازه درهم مىشكست - مترجم ) . وقتى ما به بخارا نزديك شديم هيچكس در آن شهر از نزديك شدن ما مطلع نبود و حتى يك اسب شيهه نكشيد اما چون دروازهها را بسته بودند من دستور دادم كه بوسيلهء ( كلهقوچ ) آنها را درهم بشكنند و در حالى كه عدهاى از سربازان من دروازهها را درهم مىشكستند عدهاى ديگر بوسيلهء نردبان خود را بالاى حصار رسانيدند و وارد شهر شدند . طورى ورود ما به بخارا غير منتظره بود كه در مقابل ما كوچكترين مقاومت نميشد . اما هياهو برخاست و همهمه توجه امير بخارا را كه در ارگ بسر مىبرد جلب كرد و دستور داد كه دروازه ارگ را ببندند . همينكه من فهميدم كه بايد ارگ بخارا را مورد محاصره قرار بدهم ، امر كردم كه سربازان من هم ارگ را محاصره كنند و هم شهر را . من چون از فنون جنگى برخوردار بودم ميدانستم كه ارگهاى حكومتى با يك نقب به خارج شهر راه دارد كه در موقع ضرورت كسانى كه در آن ارك محصور ميشوند بتوانند از راه نقب بگريزند و خود را نجات بدهند . اگر يك ارگ ، داراى نقب نباشد و آن نقب بخارج شهر متصل نشود بايد گفت مردى كه آن ارگ را ساخته يك برزگر بوده نه يك مرد جنگى و ميبايد بيل به كار ببرد نه شمشير . درحالىكه مردان من ارك بخارا و شهر را محاصره كرده بودند ، من به آنها سپردم كه مخرج نقب را در خارج شهر جستجو كنند و متوجه باشند كه اگر كسانى از نقب خارج شدند و خواستند بگريزند هدف تير قرار بگيرند . من حس ميكردم كه امير بخارا آن شب از راه نقب نخواهد گريخت چون هنوز از چند و چون قشون من اطلاع ندارد و صبر مىكند تا بامداد طلوع كند و بتواند بفهمد ميزان نيروى من چقدر است . ولى در بامداد اگر بفهمد كه نميتواند مقابل من پايدارى نمايد از راه نقب خواهد گريخت . وقتى روز دميد ، امير بخارا از بالاى برج ارك مرا طرف خطاب قرار داد . ( توضيح ) - كلمهء ارك از زبان فارسى ( از زبان پهلوى هخامنشى ) راه اروپا را پيش گرفت و وارد روم ( ايتاليا ) شد و بعد در دورهء اشكانيان كه روميها بايران آمدند با آنها وارد ايران شد و معناى آن در قديم نيز همين مفهوم است كه امروز ما از آن استنباط مىكنيم - مترجم ) . او از من پرسيد براى چه اينجا آمدى و از من چه ميخواهى ؟ گفتم من به تو نامه نوشتم و خونبهاى سربازان خود را از تو خواستم . ولى تو حاضر نشدى كه خونبها را بپردازى و مرا وادار به قشونكشى نمودى و اينك اگر ميخواهى كه من شهر تو را تخليه كنم و برگردم بايد پانصد هزار مثقال طلا به من بدهى و اگر طلا ندارى معادل پانصد هزار مثقال زر املاك و اموال ديگر به من بده . امير بخارا گفت اگر من پانصد هزار مثقال زر به تو ندهم چه ميكنى ؟ گفتم تو را بجرم اينكه قاتل سربازان من هستى بقتل ميرسانم او گفت من سربازان تو را نكشتهام . گفتم قاتل ، سربازان تو بودند ، و تو كه آنها را پناه دادى شريك قتل هستى و بايد